محل تبلیغات شما

من به حدی خستم

که ساعت 2 نصف شب زله اومد

تو اتاقم تنها بودم(مث همیشع)

چشامو باز کردم

دیدم همه چی داره ت میخوره

چشامو بستم خوابیدم=/

تازه بابام اومد

به زور بیدارم کرد که پاشو.

مامانم به زور گف

پالتو و شالتو سرت کن بریم بیرون.

بابام یه نگا به کوچه کرد گف همه بیرونن.

منم میگم چرا منو بیدار کردین .

رفتم یه نگا به ساعت کردم

برگشتم لحافو کشیدم رو خودم

گرفتم خوابیدم.

بعد فهمیدم یه عده کل شبو بیدار موندن.

یه عده تو ماشین و اینا خوابیدن.

من نرمال نیستم نه؟=/

+انصافا خیلی بده که عزیزای آدم

تو چن ثانیه از دست برن.

خدا صبر بده بهشون

بر آورده شدن بلدی؟

این شهر مرا دیوانه میخواند...

یه ,نگا ,بیدار ,عده ,بده ,خوابیدم ,یه عده ,یه نگا ,نگا به ,فهمیدم یه ,بعد فهمیدم

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

همدلی فانوسی ها Midnight